تبليغاتX
دانش آماری
 
   
     
 
 
 

        ترکی


 

يه ترکه  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن
 

تركه ميره داروخونه ميگه: يه كاندوم كدئين دار ميخوام! داروخونه چيه ميگه: چرا؟ واسه چي؟! تركه ميگه: آخه يه سردرد كيري گرفتم!!
 

 

تركه تو يه مسابقه نقاشي شركت ميكنه تو جهان اول ميشه، ميان يه هيئت از ايران ميفرستن ببينن چي كشيده. ميبينن يه مرد لخت كشيده كه يه ماسك رو دهنشه، يه شاخه گل دستشه و يه كاندوم هم رو كيرشه! ميرن از كارشناساي خارجي ميپرسن: بابا اين چه افتضاحيه؟ آخه شما چطور اينو برنده اعلام كردين؟! ميگن: اين پيام داره: اون ماسك يعني خودشو از آلودگي ها دور كرده، اون گل نشانه طبيعته، اون كاندوم هم نشانه مبارزه با بيماريهاي جنسيه. بعد ميرن پيش تركه ميگن: منظور شما از اين نقاشي چي بود؟ ميگه: والله ما فقط مي خواستيم بگيم كه كس كردن با كاندوم مثل بو كردن گل با ماسكه!!!
 

 

تركه تو تاكسي نشسته بوده، از بغليش ميپرسه: ببخشيدآقا ساعت چنده؟ يارو ميگه: ساعت دو و ربع. تركه ميگه: آخ جون! يه ساعت ديگه ميرسم خونه شورت خانم رو در ميارم، چه حالي ميده! يارو يه نگاه به تركه ميكنه، هيچي نميگه. بعد از يك مدت باز تركه ميپرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: دو و نيم. تركه ميگه: آخ جون! سه ربع ديگه ميرسم خونه، شورت خانم رو در ميارم، چه حالي ميده! باز يارو يكم چپچپ تركه رو نگاه ميكنه ولي چيزي نميگه. دوباره بعد يه مدت تركه ساعت ميپرسه، مرده ميگه: يك ربع به سه. تركه دادميزنه: ايول! جونمي! نيم ساعت ديگه ميرسم خوه،شرت خانم رو درميارم،آي حال ميده!! مرده شاكي ميشه ميگه: آقا اين چرت و پرتا چيه ميگي؟! زشته، قباحت داره، زن و بچه اينجا نشستن. تركه برميگرده ميگه: آقا چرت و پرت نيست، من صبح عجله داشتم اشتباهي شورت خانم رو پوشيدم!!!
 

 

بعد از فتح حلبچه توسط رزمندگان یه ترکه رو می بینند که کیرش رو در آورده و تو خاک فرو می کنه . فرمانده نیروها شاکی می شه و داد می زنه : آهای مرتیکه خر ، چی کار داری می کنی؟ ترکه جواب داد: ایلده جناب تیمسار صدام به خاک ما تجاوز کرد الان هم نوبت منه که به خاک اونها تجاوز کنم
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يك بابايي رو مي فرستند ماموريت آذربايجان. يارو روز اول وارد شهر ميشه، از يكي مي پرسه: ‌ببخشيد، بهترين هتل اين شهر كجاست؟ تركه يكم نگاش ميكنه، ميگه: گريبي؟! اينجا بهترين، ‌بدترين هتل نداره كه. يك مسافرخونه داره، اونم دوتا چهار راه جلو تر دست چپه. خلاصه يارو مستقر ميشه. شب حوصلش سر ميره، ميگه حالا كه بيكاريم ‌يك سينما بريم. ميره از يكي مي پرسه: ببخشيد، اينجا بهترين سينماش كجاست؟ يارو يكم چپ چپ نگاش ميكنه، ميگه: گريبي؟! اينجا بهترين، بدترين سينما نداره كه. يك سينما داريم، اونم سه تا چهار راه جلو تره. خلاصه يارو سينما رو پيدا مي كنه، ميره جلوي باجه بليط فروشي، ميگه: يك بليط بدين براي همين سانس،‌ فقط جاش خيلي جلو نباشه. بليط فروشه يك نگاهي بهش مي كنه، ميگه:‌گريبي؟! جاي جلو،‌ جاي عقب نداره كه. بليط ميخري، ميري تو، هرجا گيرت اومد واميستي! خلاصه يارو ميره تو، از قضا يك جايي تو بالكن گيرش مياد. وسطاي فيلم، احتياج به قضاي حاجت پيدا ميكنه. از كناردستيش ميپرسه: ‌ببخشيد، ‌دستشويي كجاست؟ طرف يك نگاهي بهش ميكنه،‌ ميگه: ‌گريبي؟! داستشويي ماسشويي نداره كه،‌ همين جا بلند ميشي واميستي، كارت رو مي كني! يارو با خودش ميگه: بابا اين عقلش ناقصه. از اونيكي كنار دستيش مي پرسه،‌ اونهم همين جوابو ميده. خلاصه يارو داشته خيلي بهش فشار ميومده، مي بينه چاره اي نداره. بلند ميشه، قضيه رو درمياره، بسم الله شروع مي كنه به شاشيدن! يهو يكي ازون پايين داد ميزنه: هـــوي! گريبي؟! يك جا نگيريش، تكون تكونش بده!!!
 

 

o        وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم

 

 

تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟
 

 

 

يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته
 

 

 

يه ترکه تو اتوبوس پشت سر يه خانوم ايستاده بود ، که يهو زنه برگشت ومحکم زد تو گوش ترکه . دو دقيقه بعد دوباره زنه برگشت و محکم زد تو گوش ترکه ! وقتي زنه پياده شد ، يکي از ترکه پرسيد که جريان چي بود ؟ ترکه گفت وا... ديدم که مانتوش لاي چاکش گير کرده ، کشيدمش بيرون ، يه چک زد تو گوشم ديدم از اين کار ناراحت شده ، دوباره مانتوش رو گذاشتم لاي چاکش ، که دوباره چک زد!!!
 

 

ه تركه هر ماه خونريزي مغزي ميكرده . ميره دكتر آزمايش ميده معلوم ميشه كس مغزه
 

يك روز يه ترکه مي ره پيش دكتر مي گه : آقاي دكتر .. كيرم درد مي كنه دكتر مي گه : كير چيه عزيزم ... بگو عضوم .ترکه مي گه : دستت درد نكنه آقاي دكتر ... يعني ما 5 ساله كير بسيجيم
 

 

يه زنه انگليسيه و يه تركه تو آسانسور بودن . زنه شروع ميكنه لخت شدن و به تركه ميگه: يه كاري كن كه احساس كنم واقعاً زنم، تركه هم شروع ميكنه لباساشو در مياره، بعد ميندازدشون جلوي زنه، ميگه: اينا رو بشور بعد هم اتوشون كن!!!
 

 

 

تركه ميره دكتر ، ميگه: آقاي دكتر من يه بيماري دارم، ولي نخندي ها! دكتره ميگه: نه بابا مريضي كه خنده نداره ، بگو . تركه دوباره ميگه: نه آقاي دكتر تو رو خدا نخندي ها! دكتره ميگه: نه عزيزم خنده نداره كه، ما كارمون اينه، بگو. تركه ميگه: آخه آقاي دكتر من يه تخمم بزرگتر از اون يكيه! دكتره ميگه: اين كه خنده نداره، خوب يه بيماريه، ميتونم ببينم؟ تركه ميگه: آقاي دكتر قول دادي نخندي ها! بعد يه تخم قد يه توپ بسكتبال در مياره مي گذاره رو ميز! دكتره ميزنه زير خنده . تركه ميگه: ديدي آقاي دكتر! حالا كه خنديدي، بزرگه رو نشونت نميدم !!
 

 

 

بعد از فتح حلبچه توسط رزمندگان یه ترکه رو می بینند که کیرش رو در آورده و تو خاک فرو می کنه . فرمانده نیروها شاکی می شه و داد می زنه : آهای مرتیکه خر ، چی کار داری می کنی؟ ترکه جواب داد: ایلده جناب تیمسار صدام به خاک ما تجاوز کرد الان هم نوبت منه که به خاک اونها تجاوز کنم
 

 

 

از تركه می پرسن شما تركی؟   می گه نه من آخرين ورژنم . من لرم.
به تركه گفتن دوست داری بچت دختر باشه يا پسر؟   گفت پسر، پرسيدن چرا؟  گفت چون پسر فقط ۲ سال پوشك ميخواد  ولی دختر ۵۰ سال!
به ترکه ميگن چرا زن نميگيری؟ ميگه: ای بابا، كی مياد زنش رو بده به ما  
تركه شب عروسيش ميره تو اطاق ... !!  همشهريهاش ميان پشت در داد ميزدند : بكن بكن هی هی ، بكن بكن هی هی !!   تركه بعد از ۲ ساعت ، نفس زنان و عرق كرده مياد بيرون ميگه :  خوب شد ؟؟ كونش پاره شد
ترکه رو با فيلم سوپر ميگيرن ميگن مرتيکه اين چيه؟  ميگه پشت صحنه عروسيمه
از تركه می پرسن نظرت در مورد جنگ آمريكا با عراق چيه  تركه ميگه: والله اينجوری كه پيش ميره آخرش دعوا ميشه
تركه آتش ميگيره علت مرگشو شكستگی استخوان ۹۰ درصد اعلام می كنن چون با بيل خاموش كرده بودنش
به ترکه ميگن از ته دل گريه کن اونم ميشاشه
ترکه عينک دودی ميزنه و ميره خيابون بچه شو ميبينه . در جا ميزنه بيخ گوش بچه و ميگه کره خر اين موقع شب تو خيابون چيکار ميکنی؟
ترکه ميره پرچم فروشی ميگه ببخشيد پرچمه ايران دارين ؟ فروشنده واسش پرچمه ايران ميآره ...بد ترکه نگاهه پرچمه ميکنه ميگه رنگ ديگی ندارين
تركه جلو دوست دخترش ميگوزه ميگه اه ه ه ه بازم اس ام اس اومد!!!
از تركه ميپرسن : می دونی چرا وسط بعضی قرصها خط داره ؟ ميگه : چون اگه با آب پايين نرفت با پيچ گوشتی بفرستيمش پايين
 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

لری
 
 

 

 

 

               لری


به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!
تركه و لره  با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي ميگذاره دنبال تركه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر لره داد ميزده كه: بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره شاكي ميشه، سريع تر ميگذاره دنيال تركه.... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه: بكشش...بكشش!!  باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره ديگه پاك شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال تركه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود ميدويده، داد ميزنه...بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! لره دوباره نشونه ميگره، ...بنگ! اينبار كير اقا شيره كنده ميشه! تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!!!
لره داروخونه داشته یه روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کشه جدید رسید!! خلاصه بعد یه مدت یه بابای میاد تو  میگه: ببخسید جناب جریان این سوسک کش چیه؟ این خونه ما رو سوسک سر گرفته لره میگه: این سوسک کشه جدیده بازدهیشم خیلی بالاست!.شما این دارو رو میریزید توی قطره چکون بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید در روز سه نوبت(صبح-ظهر-شب) تو هر چشش دو قطره از این میچکونید! بعد از یه مدتی سوکسها کور میشن وخودشون از گشنگی میمیرن!! یارو کف میکنه میگه: خب اخه اگه سوسکها رو بگیرم که در جا میکشمشون!لره میره تو فکر بعد یه مدت میگه: اره خب از اون راهم میشه!!!!
لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو بهم میکشیده! ازش میپرسن واسه چی اینقد محکم وضو میگیری؟ ترکه میگه: چنی ارم وضو میگیرم که هیچ گوزی نتونه باطلش کنه!!!
از يه لره ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟  ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه
لره هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا طرف زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ يارو حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد،  حضرت عيسي هست؟!
لر رو رو ميكنن رئيس صدا و سيما، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش مي‌پرسند: چي شد؟ ميگه: هيچي فقط وسط اذون آگهي پخش كرديم!!!
دکتره برای لره ازمایشه مدفوع مینویسه بعد ار دادن نمونه فردا به ازمایشگاه مراجعه میکنه و به او اعلام میکنن که نمونش گم شده دوباره نمونه رو میده و از شانس بدش باز میگن نمونه گم شده!!!فردا هم همین جوری میشه! بالاخره غیرتی میشه و فریاد میزنه:اینجا هم که گه خوریه!!!
لره به دختر كدخداي دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب اُوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه نه! لره ميگه: برو گي تِ بخور
قوچعلي و دوستش بانكي رو زده بودند و در حال فرار بودند كه به يك استاديوم ورزشي ميرسند و شروع ميكنند دور زمين دويدن.دو دور كه دويدند پليس از راه ميرسه, دوست قوچعلي ميگه: پليس اومد. قوچعلي: نگران نباش, اونها دو دور عقبند!!!!
قوچعلي رو كمربندش يه پلاكارد ميچسبونه و روش مينويسه: به زودي در اين محل مبايل نصب خواهد شد!
بيوك آقا دوست قوچعلي سرش رو كرده بود توي جوي آب. ازش مي پرسند: چيكار ميكني؟- ميخوام در جريان باشم!!!!
به قوچعلي ميگن از چه رنگي خوشت مياد؟ميگه : كمرنگ!!!
قوچعلي دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاب‌كارش بهش ميگه: ديوونه تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟!ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله‌هاش پشتم رو اذيت مي كرد
قوچعلي خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!!!
قوچعلي خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!!
به قوچعلي مي گن اگردنيا روبهت بدن چکار ميکني؟ميگه مي فروشم ميرم خارج !
يه روزي ميبينند قوچعلي درب و داغونه,ميگن چي شده؟ميگه هيچي وسط خيابون وايساده بوديم يه اتوبوسه داشت ميرفت نگو داره مياد!
قوچعلي از خواستگاري بر ميگشت و كلي باد به غبغب انداخته بود.رفيقش ميبينتشو ميگه:خوب,شيري يا روباه؟چي شد؟چي گفتن؟قوچعلي با كلي افتخار ميگه:پنجاه پنجاست . رفيقش ميگه:يعني چي؟  قوچعلي ميگه:آخه ما ميگيم اره,اونا ميگن نه
ميگن لهجه لری چطوريه ؟  ميگه همون فارسيه فقط برين توش
 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

قزوینی
 
 

 

 

              قزوینی


قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!
تو پلیس راه اتوبان قزوین یه کامیون رو نگه میدارن.میبینن شیشه سمت راننده بازه یه کونم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میگن که: مرتیکه فلان فلان شده.این چه وضع افتضاحیه!!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن میگن خودتو به نفهمی نزن.این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچست!! گذاشتم تو راه تگری بشه بره قزوین بزنم تو رگ!!!!
زنه یه قزوینی میره پیش دکتر و میگه آقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو میکنه دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام قزوینی هم میگه خب از جلو میکنم بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه بالام جان ... پس کون این بچه کو؟؟؟
قزوينيه يه بچه خوشگل مهمونش بوده، هي ميخواسته بكندش ولي نميدونسته چطور حاليش كنه. تو همين احوال، يكي در ميزنه. قزوينيه ميره دم در بعد از يه مدتي شاكي بر ميگرده، پسره ميگه: چي شده؟! قزوينيه ميگه: هيچي اين پسر همسايه بود، ميگفت: بابام گفته يه كاسه تف بدين، مهمون داريم ميخوايم بكنيمش! ميبيني بالام جان چه مردم بي ملاحظهاين؟! نميگن ما خودمون هم مهمون داريم!!!
يارو داشته تو خيابوناي قزوين قدم ميزده، يهو ميبينه يه قزويني افتاده دنبالش. خلاصه ازين خيابون به اون خيابون، ازين كوچه به اون پس كوچه... ميبينه خير، طرف دست بردار نيست. همينطور كه تو اين فكر بوده كه چيكار كنم كه از شر اين لعنتي خلاص شم، يهو به كلش ميخوره كه يه گوز اساسي بده، بلكن يارو از بوش بدش بياد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا يك گوز با پدر مادرِ خوش صدا از خودش صادر ميكنه، ولي قزوينيه دست بردار نبوده. خلاصه آخر ميپيچه تو يك كوچه بن بست، گير ميفته. يارو ميرينه به خودش، داد ميزنه: خار كسده! از جون من چي ميخواي؟!! قزويني ميگه: بالام جان، هر كي بوق مي زنه سوارم ميكنه!!!
يك روز يک دانشجوی جوون توی جاده مونده بود و يک دفعه يک تريلی اونو سوار ميکنه راننده قزوينی بوده شروع ميکنه به تعريف که:بالام جان هفته پيش تو همين جاده يک دانشجو رو سوار کردم چند دقيقه که گذشت دانشجوی گوزيد گفتم بالام جان من از اين کارا بدم مياد اگه دفعه ديگه بگوزی ميکونمت.دانشجوی ميگه عجب ادم عوضی بوده  بعد از چند دقيقه راننده ميگه بالم جان نکن من به تو گفتم من از اين کار بدم مياد. دانشجوی باتعجب ميگه من که کاری نکردم........ چند دقيقه بعد بازم راننده به جوونک هشدار ميده و طرف که کاری نکرده بوده با تعجب ميگه من که کاری نکردم..................خلاصه معامله راننده که راست ميشه ميپيچه تو خاکی و ميگه ديگه گوزيدی. ديگه گوزيدی!!!
يه نفر داشته ميمرده وصيت ميكنه وقتي مرد ريشش رو بدن به هاشمي رفسنجاني، تخماشو بدن به خاتمي، سوراخ كونش رو هم بزارن تو موزه، بچه هاش ميگن: حالا ريش و تخم هات رو يه جوري ميشه توجيه كرد، اما سوراخ كونت رو چرا ميخواي بزاري تو موزه؟ مرده ميگه: ميخوام آينده گان بدونن اين ريدموني كه به مملكتشون خورده از چه جور سوراخايي تراوش كرده!!!!
يه روز 2 تا ماشين با هم ازدواج مي كنن !!اگر گفتين بچه شون چي ميشه ؟؟؟          بچه دار نميشن !!(چون كاپوت داشتن )
ميدونيد ژاپنی ها به قزوين چی ميگن ؟میگن : تاتاشی توشه
به قزوینیه می گن بهترین و بد ترین خاطرت. میگه: بهترینش:یه کوچه و یه بچه    بدترینش:یه بچه و یه کوچه
قزوينيه يك كون اساسي بلند كرده بوده و داشته واسه خودش خوش و خرم تو خيابون ميرفته كه يهو يك قزويني نااهل ديگه كون رو ازش بلند ميكنه. قزوينيه خيلي شاكي ميشه، داد ميزنه: اي بي‌مروت.. اي بي دين و ايمون ... آخه اون كوني كه تو ميكني حلاله؟!
یه بار یه قزوینیه رو بیهوش  میارند بیمارستان و می بینند که معامله اش ( ..رش) شکسته ، بعد از اینکه به هوش میاد دکترها دورش جمع میشن و ازش می پرسند که مردحسابی همه مردم سرشون میشکنه ، پاشون میشکنه ، دستشون میشکنه ، تو چرا اونجات شکسته؟ قزوینیه میگه :  بالام جان،  والا نمیدونم کدوم بچه کونی ، عکس کون رو دیوارکشیده بود؟؟!!!
یه روز یه بابایی از قزوین داشته رد میشده ، میبینه مردم قزوین لخت روی زمین دراز کشیدند و کیرشون رو دادند به طرف آسمون . تعجب میکنه واز یکیشون می پرسه که جریان چیه ؟ طرف هم جواب میده : بالام جان اون بالا یه هواپیما سقوط کرده خلبانش داره با چتر پایین میاد.
يه قزوینی با طوطي اش رفت حموم , وقتي داشت پشم هاي ...يرش را با تيغ مي زد , طوطي هي مي گفت:مي بري ها, مي بري ها ...مرد عصباني شد و با سنگ پا زد توي سر طوطي و طوطي بيهوش شد .بعد از اينكه مرد از حموم رفت بيرون ، زنش به حموم رفت.يهو طوطي به هوش آمد و گفت: ديدي بريدي ديدي بريدي !!!
قزوینیه هفت جلد مثنوی می نویسه به نام خسرو و فرهاد
روی در وازه قزوین نوشتن پشت گرمی شما باعث دلگرمی ماست
براي باشكوه تر شدن نماز در قزوين سوره بقره را به ركوع اضافه كردند
يه روز دوتا قزويني از كنار هم رد مي شن ا ولي برمي گرده مي گه ببخشيد علي جون از جلو نشناختمت
به قزوينيه مي گن كدوم فوتباليست رو بيشتر دوست داري مي گه اليور كان
قزوينينيه به يه كوچه خلوت مي رسه خودشو انگشت ميكنه  در مي ره
از قزوينيه مي پرسن قزوين كجاست مي گه اگه اراده كني همين جا
قزوينيها به الفباي فارسي اعتراض زدن  مي گن چه طور به ن  مي تونين بگين نون.......... اما به     ك نمي تونين بگين  كون........
قزوينيه مي گن تحصيل كردي مي گه تحصيل نه ولي محصل چرا
از قزوينيه می پرسن بزرگترين سد دنيا كدومه؟   ميگه: شلوار لی!
 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

 

 

                                                                       

 

                 عربی
 


1-به عربه می گن با با لش جمله بساز؟
می گه: یه گنجشک دیدم با تفنگ زدم به بالش
 

می گن نه این بالش اون بالش
می گه: با تفنگ زدم به اون بالش.
 

می گن اصلن بالش رو بی خیال شو با تشک جمله بساز؟
می گه: توشک داری زدم به بالش.
 

می گن با پتو جمله بساز؟
می گه: پ′ تو شک داری زدم به بالش

 

 

می گن اصلا با تخت جمله بساز ؟
می گه خیالت تخت زدم به بالش.
 

2-یه روز دو تا عرب رفته بودن رویه پل شاش کنن. بعد از این که کارشون تموم شد. اولی میگه: آب رود خونه

چقد سرد بود. اون یکی میگه: آره خیلیم عمیق بود

3-در عربستان پسری به دنیا میاد. وزنش میکنن میشه ۱۱کیلو   .  بعد از اینکه ختنش میکنن وزنش میکنن

میشه۵/۳کیلو

4-یه روز یه جون عرب میره خواستگاری .  خانواده عروس که نمیخواستن دختر شونو بدن چندتا شرط میزارن :اولین شرطشون: میگن دختر ما ۵ تا ویلا میخواد:دوماد میگه:میگیرم براش:

شرط بعدی شون:دختر ما میخوادبره تموم دنیا رو بگرده:دوماد میگه:میبرمش

شرط بعدی شون:دختره ما یه کیره ۴ متری میخواد:دوماد میگه:۳ متر شو  می بریم

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

جک با ادب

 

 

 

 

 

             با ادب


  • به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟

 

  • اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!

 

  • غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!

 

  • پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

 

 

 

  • غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!   

 

 

 

  • مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

 

  • يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!

 

  • ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

 

·        غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه

 

  • شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

 

  • دنياي گنجشكي
    يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

 

  • موهاي سفيد

 

  • پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
    پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

 

  • طرفداري
    دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
    دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
    اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
    دومي:« مي روم بالاي درخت.»
    اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
    دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
    اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
    دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
    اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
    در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

 

  • پشيماني
    شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»

 

 

  • علت جنگ

 

  • شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

 

  • راه گم كرده

 

  • ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

 

  • كندن بال مگس

 

  • ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر  ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

 

  • عقل سالم 

 

  • زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
  • نصيحت پدرانه
    پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
    پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»

 

  • موش مردگي
    يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.

 

  • در چشم پزشكي
    پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
    بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»

 

  • در كلاس درس
    معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
    دانش آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»

 

  • نشاني
    اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
    « اين جا چهار راه سعدي است؟»
    شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

 

  • فراموشي
    مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
    پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»

 

  • در كلاس رياضي
    معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳
    تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
    ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

 

  • تكرار تاريخ
    پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
    پدر: «بله پسرم!»
    پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
    پدر:« بله پسرم!»
    پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»

 

  • آموزش
    از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
    مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»

 

  • واي ...!
    مشتري: « اين كت چند است؟»
    فروشنده:«
    ۱۰ هزار تومان.»
    مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
    فروشنده: « دو تا واي!»

 

  • آرزوي سلامتي
    روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
    او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
    شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»

 

  • اسفناج
    يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
    دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»

 

 

 

  • نسخه دكتر
    بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
    دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
    بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»

 

  • بيكاري
    شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.

    در عكاسي
    عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
    مشتري:«مجاني!»

 

  • به شرط چاقو
    مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
     
    در كلاس فارسي
    معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
    دانش آموز:« اجازه!  حرف اضافه.»

 

  • درسينما
    اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
    دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
    اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»

 

  • در كلاس زيست شناسي
    معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
    سعيد:«قورباغه و برادرش.»

 

  • دروغگوها
    اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
    دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»
  • شيوه مطالعه
    اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟»
    دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.»
    اولي:« اولش چه طور بود؟»
    دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»

 

 

 

  • تاريخ سيب زميني
    معلم به دانش آموز:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟»
    دانش آموز:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.»

 

 

 

  • آرزو
    سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
    خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.»
    سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
    خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»

 

  • قوه بينايي
    اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
    دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»

 

 

 

  • در كلاس رياضي
    معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
    دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
    در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »
  • آرزوي بهبود
    روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»
    آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»

 

  • علت
    پسر از مادرش پرسيد: «مادر جان!  توي اين شيشه روغن موي سر بود؟»
    مادر با خونسردي جواب داد: «نه، چسب بود، چسب مايع.»
    پسر با وحشت گفت: «حالا فهميدم چرا هر كاري مي كنم، نمي توانم كلاهم را از سرم بردارم!»

 

 

 

  • راه حل
    اولي:« اگر تلويزيونم روشن نشد، چه كار كنم؟»
    دومي: «هلش بده، بگذار كانال دو.»

    شكار شير
    اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
    دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
    اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »
     
    توصيه مادرها
    مادر: «پسرم!  باز هم كه با اميد دعوا كرده اي!  مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا
    ۵۰
    بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟»
    پسر:« بله مادر جان!  گفته بوديد، اما مادر اميد به او گفته بود كه فقط تا
    ۳۰ بشمارد!»

 

 

 

  • حادثه
    يك روز يك نفر از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر.

    قصه تكراري
    روزي روباهي مي رود پيش كلاغي و مي گويد:« به به. عجب دمي، عجب پايي!»
    كلاغ با خونسردي مي گويد:
    « كجاي كاري بابا! من خودم دوم راهنمايي ام.»

 

  • بي سوادي
    پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش  مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ »
    پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»

 

  • خبر بد
    پدر به پسرش گفت: «راستي صبح چه مي خواستي به من بگويي »
    پسر با شرمندگي:«نمي خواهم شما را بترسانم ، ولي امروز صبح معلم رياضي مان گفت كه از اين به بد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند ، تنبيه
    مي شود»

 

  • غربت
    يك نفر مي خواهد برود خارج و با خودش سه كيلو قند مي برد. از او مي پرسند:« اينها را كجا مي بري؟»
    مي گويد:« آخر شنيده ام غربت تلخ است.»

 

  • احوال پرسي
    اولي: «حالت چه طور است؟»
    دومي:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.»

 

  • وارونه
    فردي ميخي را سروته روي ديوارگذاشته بود و مي كوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ديگري كه شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه كار مي كني؟ اين ميخ كه براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

 

  • لاف زني
    روزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟»

 

  • مسابقه فوتبال
    ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
    دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»

    در كلاس علوم

    معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
    دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
    دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»

 

  • راننده ناشي
    شخصي كه تازه ماشين خريده بود به تعميرگاهي رفت و به مكانيك گفت: «آقا، لطفاً ببينيد اين ماشين چه اشكالي دارد كه مدام به درو ديوار مي خورد.»
  • دست پخت
    از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟»
    جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»

 

  • در تيمارستان
    رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
    مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
    رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»

 

  • در كلاس رياضيات
    معلم به دانش آموز: اگر تو
    ۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰
    تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
    دانش آموز:«
    ۳۰۰
    تومن.»
    معلم با عصبانيت:«
    ۳۰۰
    تومن؟!»
    دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم
    ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»

 

  • خواب
    اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.»
    دومي: «من هم خواب ديدم كه يك غذاي خوشمزه خورده ام.»
    اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نكردي؟»
    دومي: «مي خواستم دعوتت كنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.»

 

  • علت طاسي
    اولي: «چي باعث شد سر شما طاس شود؟»
    دومي: «باد.»
    اولي: «چرا باد؟»
    دومي:« آخر باد كلاه گيسم را برد!»

 

  • در كلاس علوم
    معلم:« حامد!  توضيح بده كه سيب زميني چگونه به دست مي آيد. »
    حامد: «اجازه آقا!  با پرداخت مقداري پول!»

 

  • نصف پرتقال
    معلم رياضي از دانش آموز پرسيد: «اگر مادرت به تو بگويد نصف پرتقال را مي خواهي يا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب مي كني؟»
    دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را!»
    معلم گفت: «مگر نمي داني نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال يكي است؟»
    دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! مي دانيم، ولي پرتقالي كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نيست.»
  • مسأله كوچك
    دو نفر از كاركنان راه آهن با هم صحبت مي كردند.
    اولي مي گويد: «شنيدي پرويز را اخراج كردند.»
    دومي: «آره، مي گويند بي اجازه وارد اتاق رئيس شده بود.»
    اولي: «اي بابا به خاطر مسأله به اين كوچكي؟»
    دومي: «آخر او با لوكوموتيو وارد اتاق رئيس شده بود!»

 

  • علت نمره صفر
    پدر: بگو ببينم چرا تو هميشه نمره صفر مي گيري؟
    پسر: چون من ته كلاس مي نشينم.
    پدر: چه ربطي دارد؟
    پسر: آخر شاگردهاي كلاسمان زيادند، وقتي نوبت من مي شود، ديگه نمره اي جز صفر نمي ماند!

 

  • بيست سؤالي
    شركت كننده: «تو جيب  جا
    مي شود؟»
    مجري: «بله، ولي اگر بگذاري توي جيب، جيبت ماستي مي شود!»

 

  • اكثريت
    از ديوانه اي پرسيدند: «چرا تو را به ديوانه خانه آورده اند؟»
    ديوانه پاسخ داد: «من فكر مي كردم همه مردم دنيا ديوانه هستند و همه مردم دنيا هم فكر مي كردند من ديوانه ام. بالاخره اكثريت برنده شدند!»
  • قدرت
    اولي: پدر من با يك دست، هر اتومبيلي را كه بخواهد مي تواند نگه دارد؟
    دومي: دروغ نگو! مگر ممكن است؟
    اولي: آخه پدر من افسر اداره راهنمايي و رانندگي است.

 

  • مسابقه
    اولي: چرا اسب تو توي مسابقه برنده نشد؟
    دومي: چون اسب من خيلي
    با ادب است، به اسب هاي ديگري مي گويد: اول شما بفرماييد.

 

  • استدلال منطقي!
    قاضي: مرد حسابي، چرا از ديوار مردم بالا مي روي؟
    دزد: خب براي اينكه درهاي خانه هايشان بسته است!

 

  • خواب و خوراك!
    اولي: ديشب خواب ديدم يك ظرف ماكاروني خورده ام.
    دومي: براي همين است كه بلوز دستبافت نصف شده است!

 

  • بيماري
    يك نفر مي رود مطب دكتر و مي گويد: «آقاي دكتر، مشكل من اين است كه كسي مرا تحويل نمي گيرد!»
    دكتر مي گويد: «مريض بعدي!»

 

  • در كلاس فيزيك
    معلم از دانش آموز پرسيد: جسم شفاف چه جسمي است؟
    دانش آموز جواب داد: جسمي كه نور از آن عبور  كند.
    معلم: دو تا مثال بزن!
    دانش آموز: نردبان، غربال
  • در كلاس دستور
    معلم به دانش آموز :«يك جمله بگو در آن چاي باشد.»
    دانش آموز :«اجازه ! قوري.»

 

  • مشكلات
    روزي سه نفر در مورد مشكلات خود صحبت مي كردند.
    اولي گفت: وقتي پاي پله
    مي ايستم، نمي دانم بايد بالا بروم يا پايين؟
    دومي گفت: وقتي جلو يخچال مي ايستم، نمي دانم در يخچال را ببندم يا باز كنم؟
    سومي گفت: خدا را شكر كه من اين قدر دچار فراموشي نيستم. براي اين كه چشم نخورم، به در چوبي مي زنم و بعد مي گويم: «كي در مي زند؟!»

 


  • علت
    اولي: چرا دستت شكسته
    است؟
    دومي: ديروز روي ديوار راه مي رفتم كه يك دفعه ديوار تمام شد و افتادم.

 

 

 

  • دلخوري
    معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت كمك نمي گيري؟
    دانش آموز: آخر او از دست شما دلخور است.
    معلم: از دست من، چرا؟
    دانش آموز: چون شما هفته قبل به انشاي او نمره بدي داديد!

 

 

 

  • شكارچي ها
    شكارچي اول: ببين چه كبك زيبايي شكار كرده ام.
    شكارچي دوم: اين كه كلاغ است نه كبك.
    شكارچي اول: نه ديروز برادرش را زدم، امروز او لباس سياه پوشيده است! 

 

  • دست يا زبان
    مادر: پرويز جان، مگر زبان نداري كه دستت را دراز مي كني وسط سفره؟
    پرويز: زبان دارم ، ولي زبانم به وسط سفره نمي رسد!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

متفرقه

 
 
 

 

 

 

        متفرقه
 

 


يه پسره  به دختره ميگه بوس ميدي؟  ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم
---------------------------------------------------------------

يه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن
---------------------------------------------------------------

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد
---------------------------------------------------------------

يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره

---------------------------------------------------------------

يارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین
---------------------------------------------------------------

يه روز يه بابائی سوار تاکسی ميشه ، به راننده ميگه آقا لطفا من را دو نفر حساب کنين ، راننده برميگرده ميگه من تو رو پشم ...... حساب نميکنم
---------------------------------------------------------------

يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش
---------------------------------------------------------------

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم
---------------------------------------------------------------

يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه

---------------------------------------------------------------

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک  بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم !
---------------------------------------------------------------

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن
---------------------------------------------------------------

زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............... 5 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه
---------------------------------------------------------------

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم
---------------------------------------------------------------

اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی  ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ،  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

-----------------------------------------------------------------

از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

-----------------------------------------------------------------

از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده  ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه

-------------------------------------------------------------------

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر
-------------------------------------------------------------------

يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

-------------------------------------------------------------------

يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود  داشتم ميمردما

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است )
------------------------------------------------------------------------------------

با عرض معذرت اين دو ، سه تا جک پائينی يک کم ضايع بازی داره ها ، شما نخونيد .....  خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد

-------------------------------------------------------------------

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه.  تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

--------------------------------------------------------------------

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

---------------------------------------------------------------------

اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟ 

----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

  به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

----------------------------------------------------------------------

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
 

-----------------------------------------------------------

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

-----------------------------------------------------------------------

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده

 افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي 

پيرزنه ميگه : نه
افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده 

-----------------------------------------------------------------------
بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
بهروزه ميگه : دوستش داري
خانومه : آره خوب، خيلي
ميگه : پس چرا قورتش دادي

-----------------------------------------------------------

يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

-----------------------------------------------------------------------

آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

----------------------------------------------------------------------
يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
 

==========================================

مطالب جديد زير که بصورت خبيثانه اي بر ضد آقايان خوشگل ، خوش تيپ و با وفا نوشته شده توسط يکي از دوستان خيلي عزيز برای ما ارسال شده است ... شما زياد جدی نگيريد

 

- چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

------------------------------------------------------------------------

- ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

-------------------------------------------------------------------------

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...
------------------------------------------------------------------------

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

-------------------------------------------------------------------------

- مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟
- دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه!

------------------------------------------------------------------------

- بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
- شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

------------------------------------------------------------------------

آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

------------------------------------------------------------------------

يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!

خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

------------------------------------------------------------------------

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

------------------------------------------------------------------------

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

------------------------------------------------------------------------

وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

------------------------------------------------------------------------

- چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

------------------------------------------------------------------------

- به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
- خواجه!

------------------------------------------------------------------------

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!

------------------------------------------------------------------------

 فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

------------------------------------------------------------------------

- فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
- هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
- كار نيكو كردن از پر كردن است!

------------------------------------------------------------------------

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
- بيوه.

------------------------------------------------------------------------

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

------------------------------------------------------------------------

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

------------------------------------------------------------------------

- خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
- خوب پس زياد زجر نكشيده!

البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند
********************************************

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو
به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار
( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!
يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن
طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم
1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

يه حاجي  اصفهانيه ميره خونه يه بابائي مهموني و شب هم مي مونه ، خلاصه نصفه شب بوده که صاحب خونه هوس خانومش را ميکنه ، حالا از يارو اصرار از حاج خانوم انکار که بابا يارو اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه آبرومون ميره ، يارو آخرش شاکي ميشه ميگه خوب برو به بهونه آب خوردن از يخچال ، نور يخچال مي افته ببين  طرف خوابه يا نه ، حاج خانوم هم ميره ميبينه بــله اصفهاني خوابه خوابه ، خلاصه ميان و مشغول ميشن ..... صبح حاجيه بلند ميشه به صاحب خونه ميگه ( با لهجه اصفهوني ) حج آقا ديشب خيلي تشنم بود  ،، صابخونه ميگه حاجي آب که بالا سرتون تو یخچال بود   بر ميداشتين ميخوردين ،، اصفانيه ميگه نـــــــــــــه حج آقا  ، ديشب يکي اومد اينجا يه ليوان آب خورد تا صبح  مي ک ....... نش
2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 
3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!
  بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!
9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم
15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!  

17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !
18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!
26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!
30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!
39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!
40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!
42- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

45- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان در قبرستون همچنان ادامه دارد!

46- از من نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!
48- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

49-  يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!
52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

53- به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي !

54- به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!
55- يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم

56- سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!
57- یه گيجي مثل من  ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

58- يك شب تلويزيون  فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

60- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

61- معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

62- يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!
63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

64-  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!   
65- بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

66-  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

68- بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
69-  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

70- ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

72- يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

74- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

75- دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

76- يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
77- زن تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

78- يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

79 - سياه پوسته ميچوسه ، زنش تا يک هفته دوده پاک ميکرده
80- بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد،  اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!

81- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

82- يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!
83- باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!
84- زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

85-  ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!
86- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

87- از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟!  آبيش !

88- تركه ميفته تو جوب،‌ سند ميگذاره مياد بيرون!
91- يه مسئولي  داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!
92- يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

93- به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي  ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟  باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالاي درخت!   اکـــــي

94- يه  ترکه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

95- لره توي اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!
96- تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش،  نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!
97- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. ترکه هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

98- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده 
 سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

 

 

 

۹۹ سال به بالا
 
 

 

1-يه روز تو اخبار به زنا ميگن شوهراتونو بفرستيد براي کمک به بوسني زنا به شوهراشون ميگن بريد ولي قبول نميکنن براي همين زنها تصميم ميگيرن برن بر عليه شوهراشون تظاهرات کنند در تظاهرات ميگن:    يا که ميريد به بوسني يا شب جمعه کس نيست ، مردا ميگن: ما نميريم به بوسني به کيرمون که کس نيست

2- به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت:يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در و که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد نولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

3- سه نفر کل گذاشته بودن سر پستوناي زنشون!اولي ميگه:پستوناي زن من اندازه خربزهست دومي ميگه پستوناي زن من اندازه ي هندونست سومي ميگه با با اينا که چيزي نيست من وقتي کرست زنم رو ميبرم خشک شويي يارو ميگه: چتر نجات قبول نميکنيم

4- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم

5- تهرونيه خوابيده بوده كنار زنش، يهو هوس كار خير ميكنه و شروع ميكنه آروم آروم با پر و پاچة حاج خانوم ور رفتن. زنش پشتش رو ميكنه بهش، ميگه: رامين بيخود فكراي الكي نكن... فردا بايد برم دكتر زنان، اونجام بايد تميز باشه! تهرونيه ميخوره تو پرش، يكم واسه خودش چرت ميزنه، بعد يهو خوشحال بلند ميشه، به زنش ميگه: شقايق جون، فردا وقت دندون‌پزشكي كه نداري؟؟؟؟

6- تركه داروخونه ميزنه،‌ رو درش مي‌نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل

7- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر تخمم درد ميكنه، دكتر دست ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دكتر جون دوست دارم ادامه بده

8- يه ترکه ميره داروخونه ميگه اقا يزيد دارين! ميگه يزيد چيه؟!!ما يزيد نداريم.ترکه ميگه هموني که مي زارن سر اونجاشون ديگه!!!!!مرده ميگه با با اسمه اون که کاندومه با با!!ترکه ميگه ايلده من نيميدونم هر چي جلوي اب و بگيره يزيد ديگه!!

9- مزاحمه زنگ ميزنه خونة يه تركه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! تركه شاكي ميشه و قطع ميكنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ تركه مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: اِااِ... يعني هنوز تو كونتونه؟ !!!!

10- يه معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش ازش در ميره! يه پسره تخس، تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي كس كش مادر قحبه، تو كلاس چندمي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دور ه ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: من كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در، ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از مال كلاس پنجمي ها هم گنده تر بود

11- عبود و جاسم مغازه تخم مرغ فروشي باز ميكنن، رو تابلوش مينويسن: عبود ، جاسم، تخم مرغ .... محصولي از كون مرغ

12- از تركه ميپرسن اسم زنت چيه؟ ميگه اسمش ميناس، من مين صداش ميكنم مردم نپرن روش!!!

13- يه مسيحيه با يه تركه قرار ميزارن زن همديگر رو بكنن! تركه به زنش ميگه: يارو كه اومد اتاق بهش بگو يا عيسي مسيح ! طرف پشيمون ميشه! زنه همين كار رو ميكنه و مسحيه پشيمون ميشه!از اون طرف مسيحيه به زنش ميگه هر وقت تركه اومد تو اتاق بهش بگو يا علي! طرف شرمنده ميشه نميكنه! تركه ميره تو اتاق زن مسيحيه زنه ميگه يا علي! تركه شلوارشو در مياره ميگه : علي يارت

14- چند نفر ميخوان تو آمريكا اقامت بگيرن بهشون ميگن يه شعار برعليه رهبران ايران بگو

اولی ميگه:دوتا خيار چنبر يكی تو كون رهبر. يكی تو كون اكبر

دومی ه ميگه:چهار تا خيار چنبر دوتا تو كون رهبر. دوتا تو كون اكبر

سوميه كه تركم بوده با خودش ميگه ای بابا اينا خوششون اومد من چی بگم

حس ميگيره وجو گير ميشه و ميگه: شيش تا خيار چنبر سه تا تو كون رهبر. سه تاتو كون اكبر . رهبر تو كون اكبر ، .اكبر تو كون رهبر

15- امام جمعه قزوين در جمع ورزشكاران گفت :من خودم ورزش نمی كنم اما ورزشكاران را چرا !!!


16- يارو به زنش میگه كه هر وقت هواي سکس كرده بودم، ميگم: ماشين لباسشويي رو رو روشن كن، لباس چرك دارم. يه روز مرده ميخواسته يه حالي بكنه، به بچشون ميگه برو به مامان بگو لباس چرك دارم. بچه ميره و بر ميگرده، ميگه مامان گفت: برو بگو فعلاً وقت ندارم. دوباره بعد از يك مدتي مرده به بچه ميگه برو بگو كلي لباس چرك دارم، اون ماشين لباس شويي رو روشن كن. بازم بچه مياد ميگه مامان گفت: باشه بعداً، فعلاً اصلاً وقت ندارم. بعد از يه مدتي، زنه به بچه ميگه: برو به بابات بگو اگه ميخواد لباساشو بياره، ماشين لباس شويي رو روشن كنم. بچه ميره و برميگرده، ميگه بابا گفت: نميخواد با دست شستم!!

17- تركه عروسي ميكنه، هفتة بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ تركه ميگه: يك هفتهست!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين كُسه مايكرووِيو كه نيست!!!


18- قاضي به شاهد كه يه ترك بود ميگه: لطفا" بريد تو جايگاه شهود و كتاب انجيل رو بگيريد دستتون و قسم بخوريد كه راست ميگين. تركه ميره جايگاه شهود و انجيل رو ميگيره دستش و بلند ميگه: اين تو كون آدم دروغگو!!!!!!!!

19- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع مي‌كنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي

20- تركه با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. تركه ميگه: آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم مي‌خوابند زير، شما مي‌خوابي رو، بعد هم شما آالت تناسليت رو مي‌كني تو آلت تناسلي خانوم. تركه ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نمي‌فهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه و زنه رو مي‌خوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره،‌ تا دسته مي‌كنه. كارش كه تموم ميشه، تركه ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار امتحان كنم ببينيد خوب ياد گرفتم يا نه. خلاصه تركه هم ميفته رو زنه واساساً‌ ترتيبشو ميده. قضيه مي‌گذره، تا بعد از يكي دوهفته،‌ باز دكتره مي‌بينه تركه و زنش اومدن تو مطب. مي‌پرسه: ‌دوباره مشكلي پيش اومده؟ تركه ميگه: والله آقاي دكتر، مي‌بخشيد،‌ بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري يادم داديد رو يادم رفته! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده و بعدش دوباره تركه امتحان مي‌كنه ببينه ياد گرفته يا نه! خلاصه اين قضيه چند هفته پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره و رفيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه تركه ودوستش رو اون طرف خيابون ميبينن. دكتره به رفيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون تركاي خره! هر هفته زنشو مياره مطب ما مي كنيم! تركه هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند مي كنيم مكان نداريم، ‌مي بريم مطب اين مي كنيم

21- زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم،‌ خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، برميگرده به فروشنده ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست


22- رشتيه يك پول قلنبه مياد دستش، تصميم ميگيره يك كاسبي اساسي راه بندازه. خلاصه ميره سي مليون تومن شورت زنونه ميخره، بار تريلي ميكنه ميبره تهرون، شروع ميكنه فروختن، و بعد يك مدت كارش اساسي ميگيره. بعد از دو سه ماه، زنگ ميزنه به زنش ميگه: خانم جان، پاشو بيا اينجا ببين من با اينهمه شورت چه غوغايي كردم! زنش ميگه: هنر كردي! تو پاشو بيا اينجا ببين من اينجا بدون شورت چه غوفايي كردم

23- يه روز يه زنه صداش نازك بوده ميره دكتر واز دكتره دوائي مي خواد تا صداش كلفت بشه دكتره يه نسخه نوشت وبه زنه گفت:خانم اين دارو يه كم عوارض جانبي داره.زنه گفت:اشكالي نداره بعد از يه ماه زنه ميره پيش دكتره وگفت: آقاي دكتر صدايم كلفت شد.خيلي ممنون. دكتر گفت دارو هيچ عوارضي نداشت؟ زنه گفت: بله آقاي دكتر.كمي سينه ام مو درآورده.كه اونهم به تخمم

24- سازمان تروريستی القاعده براي جلوگيري از خونريزي بيش از حد و ايجاد صلح و آرامش در منطقه اسمشو از « القاعده » به « اليائسه » تغيير داد !!!

25- يه زنه از يه حاج آقاهه مي پرسه؟ حا ج آقا ما چي کار کنيم که وقتي بادمجون مي خوريم، لبمون باد نکنه؟ حاج آقا هه مي گه: اشکالي نداره، ما آقايون هم وقتي لب مي خوريم، بادمجونمون باد مي کنه!!!

 

26- یه دختره از یک آخوند میپرسه حاج آقا میشه من با دوست پسرم بخوابم؟ حاج آقا میگه استغفروالله، دختره میپرسته حاج آقا میشه من با یک غریبه بخوابم؟ حاج آقا میگه اعوذ بالله، دختره میگه حاج آ قا میشه من با شما بخوابم؟ حاج آقا میگه بسم الله!

 

27- جوونک تخسی رو با پژوی پدرش ميگيرن، برادر بسيجي میره جلو و ميپرسه: اين خانوم كه باهاته، صيغه‌ست يا عقدي؟ پسره ميگه: فاحشه است ، نقدي!!

 

28- بسیجی ها میدونید به جنده چی میگن؟میگن منجی عالم حشریت!

 

29- به یک آخونده میگن، شما از خودت کون گشاد تر دیدی تاحالا؟ میگه آره، اونهایی که به من میگن التماس دعا حاج آقا!

 

30- یه بسیجیه میره داروخانه میگه ببخشید آقا شربت شهادت دارید؟ دارو فروش میگه نه ولی شیاف ولایت داریم میخوای؟

 

31- يه روز چند تا جوون يه پيرزن کور بلند ميکنن ميبرن تو بيابون که ترتيبش رو بدن ولي به محض اينکه پيرزنه مي‌فهمه اينا مي‌خوان چکار کنن شروع ميکنه به داد و بيداد کردن اينا ميگن مادر جان اينکه داد و بيداد نداره پولش رو ميديم اصلا هر چقدر شد پولش رو دو برابر ميديم يارو هم قبول ميکنه. وقتي کارشون تموم ميشه مي‌بينن يه خر نر داره از اونجا رد ميشه ميگن اين يارو که کوره پولم که داره ازمون دوبل ميگيره بزار اين خره رو بندازيم به جونش تا تلافي کنيم. بعد از اينکه خره کارش تموم ميشه به طرف ميگن خوب مادر جان حساب کن بريم کار داريم پيرزنه ميگه اون آقاي اولي پنج هزار تومن، آقاي دومي ده هزار تومن، آقاي سومي بيست هزار تومن. اون آقاي آخري هم که کت مخمل تنش بود نوش جونش اصلا پول نمي‌خواد بده آخه کلي باهاش حال کردم!!

 

32- یه روز یه بابایی یه دستش قطع شد, خیلی از زندگی ناامید شده بود. راه افتاد تو خیابون یه جا دید یه یارو کنار خیابون قر میده و بالا پایین میپره . رفت جلو دید یارو دوتا دست هم نداره . تعجب کرد به یارو گفت بابا دمت گرم عجب روحیه ای داری با این وضعقر میدی . یارو گفت برو بابا روحیه چیه کونم میخاره نمیدونم چیکار کنم ...

33- يه مرده دست زن و پسر كوچيكشو ميگيره ميبره شمال! يه اتاق كوچيك كرايه ميكنن! شب هوس كار خير ميكنن و ...! صبح كه ميشه زنه ميخواست بفهمه بچش از ماجراي ديشب چيزي دستگيرش شده يا نه! از بچه ميپرسه: عزيزم ديشب خوب خوابيدي؟ بچه ميگه: آره مامان، چند دقيقه ديگه باز از بچه ميپرسه: عزيزم ديشب خوب خوابيدي:؟ بچه: آره مامان.... همين طور هر چند دقيقه يه بار از بچه ميپرسيده كه يهو بچه عصباني ميشه داد ميزنه: خوب تو همين كونده بازيا رو در مياري كه بابا ديشب كونت گذاشت!

 

34- يه بچهه شب ميره دم اتاق مامان باباش ميگه من شب مي‌خوام پيش شماها بخوابم. باباهه ميگه پدرسگ مگه نمي‌بيني جا نيست منم رو مامانت خوابيدم؟!!

 

35- ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟! ...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!!!

 

36- يه روز يه تركه مي ره تو خيابون رفيقاش ميان اذيتش كنن ميگن اصغر دوست دخترت پريود شده ؟اصغر هول مي شه و دور دهنش رو پاك مي كنه مي گه ، مگه معلومه ؟!؟

 

37- بچهه داشته با اتوبوسش بازي ميكرده، هي ميگفته: قام قام... ايستگاه اول، كونيا درجلو، جندهها در عقب! ...قام قام... ايستگاه دوم، جاكشا در جلو،كسكشا در عقب!! مامانش شاكي ميشه، ميگه بي ادب اين چيزا چيه ميگي؟! يقه بچهه رو ميگيره ميبره تو انباري زندانيش ميكنه. بعد از سه ساعت مياد بهش ميگه: آدم شدي؟! بچه ميگه: آره، ميگه: خوب حالا برو مثل بچه آدم بازي كن. بچه هم ميره اتوبوسش رو بر ميداره ميگه:... قام قام...ايستگاه سوم، زن قحبهها در جلو، مادرقحبهها در عقب...اون جاكشهايي هم كه ميگن چرا اتوبوس سه ساعت تاخير داره، برن ازون زنيكه جندهاي كه تو آشپزخونه واستاده بپرسن!!!

 

38- سر كلاس پزشكي استاد از شاگرداش ميپرسه: كدوم يك از اعضاء بدن ميتونه تا 9 برابر حالت عادي بزرگ بشه؟يه دختر ميگه: استاد من ميدونم ولي روم نميشه بگم... استاد ميگه عيب نداره نگو!يه پسره ميگه منم ميدونم ... اون مردمك چشمه.....استاد ميگه آفرين درسته... بعدش به دختره ميگه شما هم اينقده توقع زيادي نداشته باش!!!!!

 

39- يك بابايي چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد، از قضا اين يكي غولش ترك بوده. غوله ميگه: يه آرزو بكن. يارو ميگه: يه كاري كن كه كيرم اونقدر درازشه كه وقتي راه ميرم رو زمين كشيده شه! غوله هم ميزنه جفت پاهاشو قطع ميكنه!!

 

40- بعد از جنگ، يك عالمه سردار مردار الكي اضافه حقوق بگير رو دست دولت باد كرده بوده، با خودشون فكر ميكنن يك برنامهاي پيدا كنن كه يك پولي به اينها بدن بازخريدشون كنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار ميگذارن كه هر سرداري ميتونه معادل درازترين فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازاي هر سانت ده هزار تومن بگيره و بره رد كارش. يكي قدش خيلي بلند بوده، ميگه از فرق سر تا نوك پا. اندازه ميگيرن 240 سانت بوده حساب ميكنن بهش ميدن. يكي ديگه دستهاش دراز بوده، ميگه از نوك انگشت چپ تا نوك انگشت راست. 2 متر بوده، 2 ميليون ميگيره. بعدي مياد، ميگه: از نوك معامله تا محل تخمتين! ميگن: مطمئني؟ اين كه چيزي نميشه. يارو ميگه: نه من همينقدر قبول دارم. ميگن هرجور ميل خودته. خلاصه شلوار يارو رو ميكشن پايين، ميبينن يارو اصلاً تخم نداره! ميگن مرد حسابي پس تخمات كو؟ يارو ميگه: فـاو!

 

41- زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه، بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟! يارو ميگه:خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين! زنه ميگه: حاجآقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه! اگه ميخواين من يه دور از عقب بهتون ميدم! يارو ميگه: نه خانم اين كه خيلي كمه! به جون بچه ام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه!!!

 

42- روز عزل حضرت حق بعد ازينكه همة حيوونا رو خلق كرد، به صفشون ميكنه، ميگه: معاملههاتون رو چيديم اون گوشه، هركدوم برين مال خودتون رو برداريد. خلاصه يهو يك شير تو شيري ميشه كه نگو و اين وسط خر بدبخت تا چشم وا ميكنه ميبينه همة معاملهها رو بردن و هيچي بهش نرسيده!! خلاصه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش خدا ميگه: خدايا، ما كه عقل درست حسابي بهمون نرسيد، اون دنيا هم كه قراره يك بند ازمون بار بكشن و كونمون بگذارن، حالا هم كه يك كير درست حسابي هم بهمون نرسيد... اصلاٌ نخواستيم.. 43- من نميرم تو دنيا!! خدا خيلي دلش ميسوزه، يك جعبه از تو كمد خلقت درمياره، درشو وا ميكنه يك معاملة اساسي از توش درمياره ميده به جناب حمار، ميگه: اينو گذاشته بوديم براي خودمون، اما بيخيال، بيا مال تو!!!

 

44- عربه ميره آزمايش خون بده، پرستاره هرچي ميخواسته با سرنگ خون بكشه، نميتونسته. بالاخره مجبور ميشه انگشت سبابه يارو رو سوراخ كنه تا خون بياد، ولي باز خوني در نمياد. بالاخره مجبور ميشه با دهن يك مك بزنه تا يكم خون بريزه رولام. عربه خيلي خوشش مياد، ميگه: ببخشيد خانم فردا دوباره شما ازمايش ميگيريد؟ پرستار ميگه: چطور مگه؟ عربه ميگه: آخه فردا من آزمايش ادرار دارم!!

 

45- تهرانيه و تركه و عربه شرط بندي ميكنن كه آب كه بيشتره! اول تهرانيه ميزنه، آبش ميشه يك ته استكان. بعد تركه ميزنه: آبش ميشه يك نصفه استكان. نوبت عربه ميشه، يك مك ميزنه به كيرش، ميگه: ولك اون دبه رو بيار!!!

 

46- يك روزيه زنه لرزان لرزان ميره تو دارو خانه و ميگه آقا ببخشيد شما كير مصنوعي داريدداروخانه اي با تعجب ميگه داريم خانم و زنه همان طور لرزان ميگه ببخشيد مارك وينست هم دارين دارو خانه اي هم باز با تعجب ميگه بعله داريم كه خانمه لرزان ميپرسه ببخشيد ميدونيد چطوري خاموش ميشه؟

 

47- لاشيه سوار ماشين بوده، همينطور كه داشته ميرفته،‌ يهو ميبينه جلوتر نيرو انتظامي داره ماشين ها رو ميگرده. يهو يادش ميفته كه تو كيفش يك كير مصنوعي داره، از ترسش سريع كيره رو از پنجره پرت ميكنه بيرون. تو ماشين بغلي دو تا تركه داشتن واسه خودشون مي رفتن كه يهو كيره از جلو ماشينشون رد ميشه. يكيشون به اون يكي ميگه: غضنفر اين چي بود؟! ميگه: فكر كنم پشه بود! يارو ميگه: اَاااه...! ولي عجب كيري داشت ها!!!

 

48- پسره خيلي تخس بوده و دهن بابا ننه و در و همسايه رو سرويس كرده بوده. خلاصه آخرش مامانش شاكي ميشه ميبردش پيش يه روان شناس كه از قضا از همشهرياي آذربايجاني بوده. ميگه: آقاي دكتر اين پسر من خيلي اذيت ميكنه، پدر مارو دراورده، اصلا حرف گوش نميده، زده تلويزيون رو خراب كرده، شيشه همسايه رو شكسته، ماشين صاحب خونه رو آتيش زده. دكتره ميگه: خانم شما برين روي اون تخت لخت شين تا ببينيم چيكارش مي تونيم بكنيم! زنه ميگه: آقاي دكتر من گفتم پسرم شيطونه شما ميخواين منو معاينه كنيد؟ دكتره ميگه: ‌خانم شما بفرماييد لخت شين! بنده چهل و پنج ساله كه پزشك روانشناسم. زنه باز ميگه: آقاي دكتر! شما مثل اينكه متوجه نشديد، من مي گم پسرم اذيت ميكنه. دكتره ميگه:‌ بله خودم مي دونم ولي همچين بچه اي رو بايد مادرشو گاييد!!!

 

49- پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ماتحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!!

 

50- تازه عروس ميره پيش خانم دكتر و ميگه : " ببخشيد بغل نازنازي من يه خال در اومده" خانم دكتر هم مياد تا با الكل تميزش كنه كه معاينه كنه ميبينه كه خال پاك شد! خلاصه اين موضوع چند روز اتفاق مي افته و خانم دكتر كه شاكي شده بوده ميگه: " ببخشيد شوهرتون چيكاره هست؟ " تازه عروسه ميگه : " نجــــــــــــــاررررر" خانم دكتره ميگه : " بابا بهش بگين وقتي داره ميليسه، اون مدادشو از پشت گوشش ور داره...."

 

51- يه روز سه نفر داشتن از كون گشاد بازيا شون حرف مي زدن، اولي ميگه: من يه بار رفتم دستشويي ديدم خيلي طول كشيد همون جا خوابيدم تا صبح! دومي ميگه: من يه بار تو خيابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابيدم تا بچه هام اومدن بردنم خونه! سومي ميگه: اينا كه چيزي نيست، من يه بار رفتم سينما فيلم كمدي ولي همش گريه كردم. دوستاش ميپرسن: چرا؟ ميگه: چون همون اول كه نشستم خايه هام رفت زير كونم تا آخر حوصله نكردم از روشون پاشم!!!

 52- يه يارو ديوونهه HIV داشته و با آمپول از خودش خون مي‌گرفته و ميزده به مردم. يه تركه بهش ميرسه ميگه بزن به من، بزن به من!. يارو فكش ميفته ميگه بابا اين خطرناكه‌ها HIV مي‌گيري‌ها. تركه ميگه بزن كاريت نباشه. وقتي يارو آمپوله رو بهش ميزنه، تركه ميگه هاهاها چي فكر كردي؟ من كاندوم داشتم!

53- نلسون ماندلا گفت … در مبارزات … زنم نقش دست راستم را داشت و در زندان … دست راستم نقش زنم را داشت …

54- نماينده ي زنان در مجلس به پشت تيريبون رفت و گفت : « زنان جامعه بدانند ، تا اين شكاف ميان ماست ، مردها هميشه روي ما سوارند . »

55- خانم معلمه پدر دانش آموزرو مي خواد و مي گه بچت تو دفترش نوشته من كوون را دوست دارم … پدرش مي گه …بچست ديگه … هنوز كس نديده!!

56- یه روز یه عروس اصفهانی ازدواج میکنه و دوماد با یه کاندوم ترتیب عروس رو میده . فردای اون روز مادر زنه از دخترش می پرسه که دوماد رو چه جور آدمی دیدی ؟ عروسه میگه : دوماده، این قدر نواس ، اینقدر نواس که حتی نایلون دودولش رو هم در نیاورده بود!!!

57- یه زنی می خواست که برای بار چهارم ازدواج بکنه که ادعا داشت که هنوز دختره و پرده داره ! جریان رو ازش می پرسند که چطور همچین چیزی ممکنه ؟ زنه میگه : آخه شوهر اولم اصفهانی بود و به من اصلا دست نمی زد و هی می گفت : نو اس ، حیفس! نو اس ، حیفس! شوهر دومم هم قزوینی بود و خودتون ماجرا را بهتر از من می دونید . شوهر سومم هم رشتی بود و می گفت : مگه آدم به ناموس خودش هم تجاوز می کنه؟!؟!؟!

 58- يه روز قهرمان آكروبات بازي دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يكي از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتك زد اومد پايين. يارو كف ميكنه، به خودش ميگه: من كه مثلاً قهرمان جهانم نميتونم همچي كاري بكنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين كارو به من ياد بده. يارو شاكي ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چكش رو نمي‌زنم رو تخمم!!!

59- یکی پرسید: مگه این مسوولان مملکت نارضایتی مردم به گوششون نمی رسه؟اون یکی گفت: چرا، به گوششون می رسه، ولی مدتی است که گوششون رو دایورت کردن روی تخم شون.

60- يه روز تو اخبار به زنا ميگن شوهراتونو بفرستيد براي کمک به بوسني زنا به شوهراشون ميگن بريد ولي قبول نميکنن براي همين زنها تصميم ميگيرن برن بر عليه شوهراشون تظاهرات کنند در تظاهرات ميگن: يا که ميريد به بوسني يا شب جمعه کس نيست مردا ميگن: ما نميريم به بوسني به کيرمون که کس نيست!!

61- يارو پيرمرده ميره دكتر ، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه . پيرمرده ميپرسه: دكتر جون ، جريان اين آزمايش اسپرم چيه ؟ دكتره ميگه : چيزي نيست پدرجان شما اين شيشه رو بگير ببر خونه شب يك حالي به خودت بده نتيجه رو بريز تو اين شيشه . خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه فردا برميگرده مطب دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه ، ميپرسه : چي شد پدرجان اين شيشه كه خاليه ؟ پيرمرده ميگه : نشد دكترجان نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست نشد كه نشد! خانم روصدا كردم ، خانم با دست چپ امتحان كرد نشد. با دست راست امتحان كرد نشد. حتي با دهن امتحان كرد باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم ، ايشون با هر دو دست امتحان كردن ، نشد... حتي گذاشتش لاي زانوش نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه ، ميگه : خانم همسايه رو هم صدا كردين ؟! پيرمرده ميگه : بعله دكتر جون ،خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم ، در اين شيشه صاب مرده باز نشد كه نشد

62- زن حامله نميتونست بشاشه، ميبرنش سونوگرافي، ميفهمن بچه ش پطرس فداكاره !

63- به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره

64- عربه نمي دونسته توي حجله چه كار بايدبكنه رو همين حساب عبود يه موبايل بهش ميده تا با اون بتونه راهنماييش كنه . خلاصه وقتش كه مي رسه عربه زنگ مي زنه و مي پرسه چه كار كنم ، عبود هم بهش ميگه اول لختش كن بعد بيا ازش لب بگير و بيا پايين تا برسي به سينه . اونجارو كه مالش دادي مياي يك وجب پايين تر از ناف يه سوراخي هست درسته ؟ عربه هم ميگه آره . ميگه حالا اوني رو كه من و تو داريم و خديجه نداره بكن تو اون سوراخ . عربه هم موبايل رو ور ميداره ميكنه تو اون سوراخ!!!

65- يه روز يه زنه صداش نازك بوده ميره دكتر واز دكتره دوائي مي خواد تا صداش كلفت بشه دكتره يه نسخه نوشت وبه زنه گفت:خانم اين دارو يه كم عوارض جانبي داره.زنه گفت:اشكالي نداره بعد از يه ماه زنه ميره پيش دكتره وگفت: آقاي دكتر صدايم كلفت شد.خيلي ممنون. دكتر گفت دارو هيچ عوارضي نداشت؟ زنه گفت: بله آقاي دكتر.كمي سينه ام مو درآورده.كه اونهم به تخمم!!

67- يه روز چهار تا راهبه ميرن پيش پدر روحاني كه توبه كنن. اولي ميره تو ميگه: پدر! من اغفال شدم و براي يكي جلق زدم! پدر ميگه: اشكال نداره بيا دستت رو تو آبِ توبه بشور، تا گناهانت پاك بشه. دومي ميره تو ميگه: پدر من هم اغفال شدم و يكي به سينه من دست زد! پدر هم ميگه: بيا سينت رو تو آب مقدس بشور و برو. بعد نفر سوم كه مياد بره تو، چهارمي بهش ميگه: خواهر ماري، کونت رو تو آب نشوري ها! من ميخوام قرقره كنم!!!

68- يه ماره ميره تو شرت عربه، ميگه: رخصت پهلوون!!!

69- يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

70- یه روز یه دختره پرده نداشته و فرداییش می خواسته عروسی کنه و از این بابت هم خیلی نگران بود ، دوستش بهش میگه که کاری نداره ، شب که شد یه کمی باروت اونجات بریز بعد ازاینکه صداش در اومد بگو پردت پاره شده . دختره هم ناشی بازی در میاره و خیلی باروت میریزه . شب در حین عملیات بود که آقای داماد به زنش میگه صدای چی بود عزیزم؟ دختره هم میگه : صدای پاره شدن پردم بود  داماده میگه : پردت می بینم که پاره شده ، ولی دول من کو؟!!!!!!

71- تو رشت رزمندگان رشتی به صف شده بودند تا به جبهه اعزام شوند ودر همین حال  داشتند سینه میزدند و می گفتند : این تن شهادت خوایه ( می خواد)  زنهای رشتی ها یه خورده اونطرف تر واستاده بودند و می گفتند : پس این تپل کس رو کی گایه؟  یه سری مردم اون طرفتر ایستاده بودند و می گفتند : دوست رفیق همسایه

72- یه مسابقه ای بود که تو اون مسابقه به هر نفر یه میمون میدادند و اونهارو تو یه اتاقی به مدت شش ماه نگه میداشتند و هرکی میتونست از اون حیوان بچه بیشتری به دنیا بیاره بهش جایزه میدادند. خلاصه شش ماه گذشت و در اتاق رشتیه رو باز کردند و دیدند دو تا بچه تپل مپل داره بعد در اتاق لره رو باز کردند و دیدند چهار تا بچه داره داره بعد در اتاق ترکه رو باز کردند و دیدند هشت تا بچه داره داره بعد در اتاق عربه رو باز کردند و دیدند فقط یه بچه بسیار ریزه میزه داره  ، بهش گفتند که تو آبروی هر چی عرب رو بود که بردی .!! عربه جواب داد : آخه پدر سگا ، بهم نرش رو داده بودند.!!!!!!!

73- یه روز تو تهران کلی برف اومده بود و سه تا جوان تو خیابون راه میفتندو هی داد میزدند : برف پارو میکنیم. ولی چون هماهنگ نبودند صداهاشون باهم قاطی میشد. بعد تصمیم گرفتند که یکیشون بگه : برف دیگری بگه: پارو  و سومی بگه: می کنیم   خلاصه اینها همینطور داشتند داد میزدند که یه دفعه یه پنجره باز میشه و یه پیرزنه سرشو میاره بیرون و میگه : ننه ، اون سومی بیاد بالا ببینم چی کار میکنه.!!!

74- یه روز یه دختره میره دکتر و میگه آقای دکتر دیروز هواسم نبود به یه پسری دادم و پردم پاره شد ، دکتره میگه که عیبی نداره و پردش رو براش میدوزه . چند روز بعد باز دختره میاد و میگه : گه آقای دکتر دیروز هواسم نبود به یه پسری دادم و پردم پاره شد ، دکتره میگه که عیبی نداره و پردش رو دوباره براش میدوزه .این عمل چندین بار تکرار میشه و بار آخر دختره میبینه که دو تا نخ از سوراخش بیرون اومده ، شاکی می شه و از دکتره میپرسه ؟ آقای دکتر این نخها چیه که بیرون آویزونه ؟ دکتره میگه نگران نباش این دفعه برات پرده کرکره ای درست کردم.

75- يه روز يه تركه شب عروسيش مي شه مادرش هرچي صبر مي كنه مي بينه پسرش نمي ره تو حجله مادرش مي پرسه چي شده پسره مي گه: هيچي بابا يكي از بچه هاي قديمي رو ديدم يه بفرما زدم هنوز نيومده بيرون

76- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:‌چرا،‌ مگه چي‌ شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!

77- یه مسابقه ای بود که در اون مسابقه هرکی که چیز بزگتری را داخل کونش جا داده بود برنده می شد. تو اون مسابقه به یکی که یه خربزه بزرگ داخل کونش کرده بود جایزه را میدن و مسابقه تموم میشه . از دور یه عربه لنگان لنگان به محل مسابقه میاد تا در مسابقه شرکت کنه . بهش می گن .کجا بودی تاحالا دیر اومدی مسابقه تموم شد  . عربه هم با ناراحتی شلوارشو پایین می کشه و میگه : عبداله بیا بیرون ما شانس نداریم .!!!!

 78- یه جانبازه می خواسته دوست دختر پیدا کنه . تلفن را بر میداره وبه یه شماره شانسی زنگ میزنه . از قضا یه دختره گوشی رو برمیداره . بعد به دختره میگه : من یه جانبازم و می خوام باهات دوست بشم . دختره ازش میپرسه : خوب! وضعیت دستاتون چه طوره ؟ جانبازه میگه : والا هردوتادستم رو تو جبهه از دست دادم .   دختره باز ازش میپرسه : خوب! وضعیت پاهاتون چه طوره ؟ جانبازه میگه : والا هر دوتا پام رو هم تو جبهه از دست دادم .  دختره باز ازش میپرسه : خوب! اصل کاری سالمه؟ جانبازه میگه :  زکی، پس خیال کردی که با چی شماره گرفتم . ؟!؟!

79- یه روز یکی میره سربازی ، داخل پاسگاه بود که میبینه یه کیر اومده و همه دارند واسش احترام نظامی میگذارند . همینطوری داشت با بهت و تعجب به کیره نگاه میکرد که یه دفه بغل دستیش بهش گفت : احمق ! زود احترام بگذلر . طرف ، جناب تیمسار،  جانباز نود و نه درصده!!!!

80- یه روز یه چتربازه به دوستش میگه : من امروز نگرانم ، چونکه مادرم خواب بدی دیدش ، دید که چتر من باز نشد و سقوط کردم . دوستش بهش میگه : نگران نباش امروز چترامونو عوض می کنیم . موقع پرش شد و چترباز شد و چتر بازمان خوشحال و خندان که چترش باز شده یه دفعه می بینه یه چیز با سرعت خیلی زیاد پایین میره و میگه : مادرت و گاییدم با اون خواب دیدنش.!!

81- یه روز یه ترکه تو مسابقه بیست سئوالی شرکت میکنه ، از قبل دوستش بهش میگه : جواب خواجه نصرالدین طوسی است . ترکه میگه : خواجه نصرالدین قرمزه  مجریه میگه : نه  ترکه میگه : خواجه نصرالدین آبیه  مجریه میگه : نه  ترکه میگه : خواجه نصرالدین نارنجیه  مجریه میگه : نه ترکه میگه : خواجه نصرالدین سبزه  مجریه میگه : نه.... خلا صه ترکه جواب یادش میره و فقط یه جواب دیگه مونده بود .  دوستش که توی تماشاچیا بود شلوارشو در میاره و اشاره به رنگ شورتش که توسی بود می کنه . بعد ترکه میگه : آها ، فهمیدم . خواجه نصرالدین کونی!!!!

82- يه روز يه نفر ميره تو مغازه يكي از آشنا ها شروع بكار كنه ، مغازه دار ميگه فلاني ببين من چطور كاسبي ميكنم تو هم ياد بگير مشتري مياد به مغازه دار ميگه آقا چمن خوب داريد مغازه دار يه چمن خوب معرفي ميكنه مشتريه كه ميخواست بره بيرون ميگه آقا اين چمن اگه بخواي خوب بمونه بايد مرتب كوتاهش كني و كلي تبليغ بعد يه دونه چمن زن هم بهش ميندازه طرف كه ميره بيرون مغازهدار ميگي ياد گرفتي ببينم چيكار ميكني ، همون موقع يه مشتري مياد مغازه دار به كارآموزه ميگه ببينم چيكار ميكني ، مشتري ميگه آقا نوار بهداشتي داريد پسره ميگه بله نوار رو ميگيره ميخواد بره بيرون ميگه آقا يه لحظه بياييد بعد يه چيزي در گوش طرف ميگه ، يارو هم ميگه خوب يه دونه چمن زن هم بديد !!! مشتريه كه ميره مغازه چشاش 8 تا شده ميگه تو چي گفتي به اين يارو گفت بهش گفت بابا تو كه اين شب جمعه ات به ... رفته ( داغون شده) حداقل يه دونه چمن زن بگير بيكار نباشي !!!

83- يارو بارفيقش ميخواستن دو تا سنجاب ناياب رو از مرز خارج كنن،‌ ميگن:‌ چي كار كنيم نگيرنمون؟ ور ميدارن سنجابا رو ميگذارن تو شورتشون. پاسگاه اولي رو رد ميكنن، دومي روهم رد ميكنن، سومي كه ميرسن، يكيشون سنجابه رو در مياره پرت ميكنه بيرون. پليس هم ميگيرتشون، تو زندان رفيقش بهش ميگه: آخه مادرقحبه! تو كه تا اينجا اومده بودي، يكم ديگه هم صبر ميكردي، از مرز رد شده بوديم.آخه چه مرگت بود يهو سنجابه رو در آوردي؟! يارو ميگه: آخه بابا اين سنجاب سر پاسگاه اول فكركرده بود تخماي من فندقه، سر پاسگاه دوم فكر كرده بود كون من لونشه، به سومي كه رسيديم ميخواست فندقا رو ببره تو لونش.

84- خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!!!

85- تهرانيه و تركه و رشتيه داشتن در باره دختراشون با هم حرف ميزدن، تهرانيه ميگه:‌ من دو هفته پيش تو جيب دخترم سيگار پيدا كردم، تا اون موقع اصلاً خبر نداشتم كه دخترم سيگار ميكشه. رشتيه ميگه:‌ اي بابا! من اون هفته توكيف دخترم قوطي ودكا پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم عرق ميخوره!! تركه ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست! من ديشب تو كيف دخترم كاپوت مصرف شده پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم كير داره!!!

86- از آمريكائيه ميپرسن, شما چه مدت زمان سكستون طول ميكشه؟ گفت: بين 15 تا 18 دقيقه. از انگليسيه پرسيدن گفت: بين 17 تا 20 دقيقه. از ايرانيه پرسيدن گفت: 32 دقيقه. بهش گفتن بگو ببينيم شما چه كار ميكنيد اينقدر سكستون طول ميكشه؟ گفت: نيم ساعت التماس ميكنيم, دو دقيقه كارمون طول ميكشه

87- از تركه ميپرسن : هر چند سال يكبار كسوف ميشه ؟تركه ميگه : به سال نميكشه ... هر ماه ، كـس اوف ميشه ....

88- يه بابايي بوده از يه جاي مهميش قطع عضو بوده(حتما فهميديد ديگه عضو شريف) خلاصه شب اول عروسي ميمونه چيكار كنه خلاصه يكي پيشنهاد ميده جاي عضو شريف چوب بذار خلاصه ميزاره شب ميشه و بعد از عروسي آره و اينا و در وسط كار چوبه ميشكنه عروسه ميگه كيرش چوبي بود يارو ميگه نه بابا چوبش كيري بود

89- يه روز يه زنه موقع راه رفتن مي‌لنگيده ، يه نفر بهش ميرسه ميگه آبجي خدا بد نده، زنه ميگه :خدا بد نداده خودم بد دادم.

90-تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچه‌ها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچه‌ها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاك‌كن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم مي‌گفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!!!

91- دختره ميره كرست بخره، ميگه: آقا لطفا يك كرست نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه ‌شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو) برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچيك‌ترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين نتيجه ميرسه كه سايز دو هم كمي بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش!

92- يه روز يه زنه سه نفر و مياره تو خونه . بهشون ميگه اگه کسي اومد بريد تو گوني . بعد شوهر زنه ميرسه . اون سه تا ميرن تو گوني . مرده مياد يه لگد ميزنه به گوني اول .  صداي گردو در مياره . به دومي ميزنه صداي نون خشک ميده . به سومي ميزنه . صدايي نمياددوباره ميزنهبازم صدا نميده . چند بار ديگه ميزنه . يارو شاکي ميشه مياد بيرون ميگه : کره خر ، آرده ، آرد صدا نداره.

93- يه روز مسابقه ميزارن هر کي بتونه يه خر و هم بخندونه هم گريه اونو در بياره!!هيشکي نميتونه!!!. يه عربه مياد هم مي خندوندش هم گريشو در مياره ازش ميپرسن چطوري اين کارو کردي؟!! ميگه بهش گفتم ماله من از ماله تو بزرگتره!!!خره خندش گرفت!!بعد در اوردم بهش نشون دادم گريش در اومد!!

94- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

95- عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

96- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

97- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم

98- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

99- يك مرد كه عضو شريفش 25 اينچ بوده ميره پيش يك جادوگركه محل مربوطه رو به اندازه معقولى دربياره! جادوگره بهش ميگه كه يك قورباغه تو جنگل هست كه بايد برى پيداش كنى و ازش تقاضاى ازدواج كنى...اونوقت قورباغه كه جواب رد داد 5 اينچ از قامت استوار شومبول مبارك كم ميشهخلاصه مرده ميره و با هزار بدبختى قورباغه شفابخش رو پيدا ميكنه (قابل توجه اونايى كه دنبال لارج كردن هستن!)ازش ميپرسه كه حاضرى با من ازدواج كنى؟قورباغه ميگه : نه و 5 اينچ ميپره! مرد كلى حال ميكنه و ميگه هنوز يكم طويله! دوباره ميپرسه : حاضرى با من ازدواج كنى؟باز غورباقه ميگه : نه!دوباره 5 اينچ ديگه به فنا ميره! مرد كلى ديگه ذوق ميكنه و ميگه: ايول! الان15 اينچه! اگه 5 تا ديگه هم كم بشه...ديگه10 اينچ رديفه!پس دوباره ميره پيش بابا قورقورى و ميگه:حاضرى با من ازدواج كنى؟كه قورباغه شاكى ميشه ميگه:بابا چند بار بگم! نه ! نه ! نه !

100- عده اي از دوستان قوچعلي سوار آسانسوري شدند و چون بلد نبودند آن را كار بياندازند همانطور ساكت در آسانسور ايستادند.بعد از مدتي نسبتا" زياد مرد شيكپوشي وارد شد و بلافاصله دكمه اي رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن كرد, يكي از دوستان قوچعلي فرياد زد: براي سلامتي آقاي راننده, صلوات بلند ...!

 

101- اصفهانيه موبايل مي خره صفرشو قفل مي كنه!!!

102- توي شهر قضنفر اينا داشته راز بقا نشون مي داده يه دفعه دوتا خر مي افتن رو يه شير رو ميكشنش بعد برنامه قطع می شه و اين اهنگ پخش ميشه ورزشكاران دلاوران نام اوران.....

103-ترکه به دوستش می گه می خواستم دکترا بگیرم نذاشت ، می خواستم فوق لیسانس بگیرم نذاشت        می خواستم لیسانس بگیرم نذاشت  ، میخواستم دیپلم بگیرم نذاشت ، دوستش می گه خوب کی نذاشت

می گه کون گشادم!!!

104- دوتا بسیجی با هم ازدواج می کنن بچه شون می شه شهید

105- یه روز یه مرده می ره پیش اخونه می گه درسته که می گن شهیدان زنده اند می گه اره درسته  اخونده می گه چه طور ؟ می گه خوب عرسوم سه ماهه حامله  است

106- یک تركه مي گن با توله سگ جمله بساز مي گه طول سگ ضرب در عرض سگ ميشه مساحت سگ!!!

107- تركه مي ره ورزشگاه يه موج مكزيكي مياد غرق مي شه

108- یه نفر از دوستش می پرسه
:اون چیه که نارنجیه و چهارتا چرخ داره؟
دوستش می گه
:خب معلومه یه ماشین نارنجی
میگه :نه اشتباه کردی هویج
:پس چهارتا چرخ چی شد؟
:چرخ نکته انحرافی بود دیگه

109- به تركه مي گن چرا تر ك شدي مي گه بچه بودم خر گازم گرفت واكسن هم نبود!!!

110- يه بار ابادانيه رو از زير اوار در ميارن مي بينن كه موبايلش دستشه نگاه مي كنه به مردم . مي گه ويبرا تور رو حال كردين

111- تركه ميميره ميره اون دنيا خدا اون دنيا رو جمع مي كنه مياره اين دنيا

112- يه نفر نخ اسكناس ده توماني رو مي كشه شورت مدرس مي افته پايين

113- یک نفر نماز قضا زياد داشته كاربون مي زاره زير سجادش

114- بسيجيه كيف سامسونت مي خره اسمشو مي زاره يا زهرا

115- دختر: مامان كیر چيه؟ مادر : اگه دختر خوبی باشی وقتی بزرگ بشی يكی گيرت مياددختر: اگه 116- دخترخوبی نباشم چی؟ مادر: خيلی گيرت مياد!

117- شباهت زنها با خورشيد : هر۲ داغ هستند ، هر ۲ وقتی ميكشن پايين بهتر ميشه ديدشون ، هر ۲ شبها ناپديد ميشن!

118- شباهت زنها با قهوه ، هر۲ وقتی داغ هستن ميچسبن ، هر۲ با شير خوشمزه ترن ،هر ۲ وقتی ميخوای شب بيدار بمونی بدردت ميخورن

119- شباهت دكتر زنان با كارگر پيتزا فروشی ، هر۲ شون مزه و بوی اونو احساس ميكنن ولی نميتونن بخورنش!!!

120- فرق ترکا با عرب ها ميدونی چيه؟ ترکها از کمر به بالا خرن ، عربها از کمر به پايين

121- فرق سرباز با دختر ميدونی چيه؟ سرباز موقع تسليم دستاشو بالا ميبره ، دختر موقع تسليم پاهاشو بالا ميبره

122- اون چیه که مردا از جلو میدن و زنها از عقب ؟ خوب معلومه بلیط اتوبوسه !!!

123- اون چیه که مردا در میارن زنها جفت میکنن؟...............کفش

124- دخترا دنبال يک پسر می گردند که 1000 تا آرزوشونو برآورده کنه

پسرا دنبال 1000 تا دختر می گردند که يه آرزوشونو بر آورده کنند

125- احمدی نژاد می ره عربستان دست به معاملات بزرگی می زنه

126- زنه تو صف شير واستاده بوده آخونده که پشت سرش بوده بهش ميگه : اگه زن من بشی ديگه نميخواد تو صف شير وايسی . زنه ميگه تو چند تا زن داری ؟ آخونده ميگه 3 تا.

زنه ميگه نه! : صبح تو صف شير ايستادن بهتر از شب تو صف کس دادن است

127- زنه با 4 ، 5 تا بچه ميره دکتر

ميگه : نميدونم چرا اينقدر حامله ميشم. حتما يه چيزی تو هوا هست

دکتر : بله خانوم.... لِنگاتون

128- فرقه کون با رای : اگه کون بدی تا يه هفته شايد جاش درد بکنه، ولی اگه رایبدی تا 4 سال کونت ميسوزه..

129- سه چيز دهن آدم رو ميگاد

کس نکرده آبت بياد

بخوای برينی انت نياد

داری کس ميکنی زنت بياد

130- شباهت هويج با مانتو كوتاه:هر دو چشم رو تقويت ميكنه

131- ورودی قم: با وضو وارد شويد ، ورودی قزوين: با ركوع وارد شويد

132- اگه گفتی چطوری ميشه يه ترك رو روز جمعه خندوند؟ روز چهارشنبه بهش يه جك بگو!!!

133- می‌دونی فرق يه منشی خوب و يه منشی خيلی خوب چيه

منشی خوب می‌گه : صبح بخير رئيس

منشی خيلی خوب می‌گه : صبح شده رئيس

 

134- فرق پروفسور و جنده :

پروفسور خيلی چيزها تو سرشه ، ولی جنده خيلی سرها تو چيزشه

135- خانومه می خواد رييس جمهور شه ميره يكی از روستاهای پرت می گه:

رييس جمهور قبلی برق اين روستارو اورد. اگه شما به من رای بدين قول ميدم ابتونو بيارم!يكی می گه:بيا و از الان اين قولو بنويس امضا كن. می گه: البته من از جلو قول نمی دم

136- يه روز يه گاوه سرما ميخوره به جای شير بستنی ميده

137- به رشتيه ميگن ماشينه مدل بلا بهتره يا يه زنه خوشگل ؟ ميگه خوب زنه خوشگل

چون اگه ماشين خراب بشه کلّی خرج داره ولی اگه زنه خوشگل خراب بشه کلّی درامد

داره

138-دستفروشه تو خيابون داد ميزد: دم كنی ۲۰۰ تومن. يه پيرزنه رد ميشد بهش گفت: ننه تا ته كنی چند تومن؟!!!

139- دو تا كیر رفتن سينما . كیر اولی به دومی گفت: خدا كنه فيلمش سكسی نباشه چون من حوصله ندارم فيلم رو ايستاده تماشا كنم!!!

140- يك ماه بعد از محرم ميبنن از محله تركها هنوز صدای طبل و سينه زدن مياد ميرن

ميبينن دسته تركها تو يه كوچه بن بست گير كرده

141- رشتيه ميره خونه و به زنش ميگه : بدو عيال پرده ها رو بكش چراغها رو هم خاموشكن بعد بيا زير پتو . زنه هم با خوشحالی اين كارا رو می كنه و می ره زير پتوبعد رشتيه آستينشو می زنه بالا و به زنش ميگه : ببين ساعتم شب نماست

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
 

 
 

 

 

تیم ملی در جام جهانی
 


 

 

فلسفه تيم ايران : 11 نفر وارد زمين ميشوند - علي دايي که هيچ - حالا تيم ايران 10 نفره است - نصرتي هم که مهاجم حريف است - تيم شد 9 نفر - يکي هم بايد مواظب نصرتي باشد - حالا شد 8 نفر - از اين 8 نفر کريمي و مهدوي کيا و زندي مصدوم هستند - حالا شد 5 نفر از اين 5 نفر ميرزاپور ور رضايي و گل محمدي کار خودشون رو مي کنند و در واقع .. به تيم - تيم شد دو نفر که نکونام و تيموريان هستند که وسط زمين سگ دو مي زنند
 

 

 

 

شعار علي دايي ز گهواره تا گور فوتبال بجوي
 

 

 

 

کمپاني "دريم ورکس" هم براي ساخت سري جديد کارتون پت و مت از علي دايي و ابراهيم ميرزاپور دعوت به عمل آورد
 

 

 

 

علي دايي رسما اعلام کرد بعد از خداحافظي از تيم ملي مي خواد دنبال گيتار شماعي زاده بگرده
 

 

 

پيام ملت ایران به بازيکنان تيم ملي فوتبال:

بسمه تعالي

عزيزانم

حالا كه به مرحله دوم راه پيدا نكرديد بايد با c130 به ايران باز گرديد
 

·         درسته که ايران به مکزيک و پرتغال باخت و همه شاکي هستيم ، ولي اين دليل نميشه که يادمون بره " انرژي هسته اي حق مسلم ماست " !!!

پيام بازرگاني :


شركت پوشك پنبه ريز شما را


به ديدن ادامه ي ريدن تيم ملي


در بازي با آنگولا دعوت ميكند
 

علي دايي بعداز بازي پرتقال توي رختكن گفت:

همش تقصيل اين ميلزا پول خالكسه بود
 

 

·         سري جديد کارتون تام و جري با نام فيگو و کعبي وارد بازار شد

 

 

فدراسيون آلمان اعلام كرد :


زمين هاي بازي ايران - مكزيك


و ايران - پرتغال تا 3 سال نياز


به كود ندارند ...


چون ايران 90 دقيقه در ان ريده است....
 

 

 

 

 

 

به معما :

دراز هستش . به خيلي ها اويزونه . خيلي توف مي كنه . دودول هم نيست ؟؟؟؟؟؟؟؟


جواب : علي دايي
 

 

 

 

 

 

فدراسيون كنگ فو اعلام كرد : در مراسم بزرگداشت بروسلي از حسين كعبي تغدير خواهد شد
 

 

 

 

 

بنا به درخواست هموطنان عزيز . پرواز ملي پوشان در فرودگاه قزوين به زمين خواهد نشست
 

 

 

 

 

قرار شد كه افراد نيكوكار سند بذارن و هر طور كه شده علي دايي رو از تيم ملي در بيارن كسي ديگه نمي خواد در اين امر خير شريك باشه ؟؟
 

 

 

 

 

 

1 جنین 2 نوزاد 3 خوردسال 4 کودک 5 نوجوان 6 جوان 7 میان سال 8 پیر 9 فرطوت 10 کهن سال 11 فسیل 12 علی دایی
 

 

 

 

 

مسابقه اين هفته : در بازی بعدی میزاپور به چه کسی پاس گل می دهد؟ 1. فیگو 2. رونالدو 3. دکو 4. ریسک نمیکنه و خوددش میزنه تو گل
 

 

 

 

 

 

برد 6 - 1 تيم ملي ايران رو بر پرتغال را تبريك مي گوييم . ستاد حوادث غير
 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد زمان روشن بخش
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور